شبی ازپشت یک تنهایی نمناک و بارانی
تورا با لهجه ی گلهای نیلوفر
صدا کردم...
تمام شب برای با طراوت ماندن باغ قشنگ آرزوهایت
دعا کردم...
پس از یک جستجوی نقره ای در کوچه های آبی احساس
تو را از بین گلهایی که در تنهائیم روئید
با حسرت جدا کردم...
و تو در پاسخ آبی ترین موج تمنای دلم گفتی
دلم حیران و سرگردان چشمانیست
رویائی...
و من تنها برای دیدن زیبائی آن چشم
تو را در دشتی از تنهائی و حسرت
رها کردم...
همین بود آخرین حرفت و من بعد از عبور تلخ و غمگینت
حریم چشم هایم را بسوی اشکی از جنس غروب ساکت و نارنجی خورشید
وا کردم...
نمی دانم چرا رفتی؟
نمی دانم چرا؟!
شاید
خطا کردم!!
و جای آنکه فکر غربتم باشی
نمی دانم کجا...
تا کی...
چرا رفتی؟!!
ولی رفتی و بعد از رفتنت باران
چه معصومانه می بارید
و بعد از رفتنت یک قلب دریائی ترک برداشت
و بعد از رفتنت رسم نوازش در غمی خاکستری گم شد
و گنجشکی که هرروز از کنار پنجره با مهربانی دانه برمی داشت،
تمام بالهایش غرق در اندوه و غربت شد
و بعد از رفتن تو آسمان چشم هایم خیس باران شد
و بعد از رفتنت انگار کسی حس کرد
که من بی تو هزاران بار درهر لحظه خواهم مرد
که من بی تو تمام هستی ام را از دست خواهم داد
و بعد از رفتنت دریا چه بغضی کرد
کسی فهمید تو نام من را از یاد خواهی برد
و من با آنکه می دانم تو هرگز نام من را با عبور خود نخواهی برد
هنوز آشفته ی چشمان زیبای توام
برگرد...
ببین که سرنوشت انتظار من چه خواهد شد
و بعد از این همه طوفان و وهم و پرسش و تردید،
کسی از پشت قاب پنجره
آرام و زیبا گفت:
تو هم در پاسخ این بی وفایی ها بگو
در راه عشق و انتخاب آن خطا کردم،
ومن در حالتی مابین اشک و تردیدوحسرت،
کنار انتظاری که بدون پاسخ و سرد است،
ومن در اوج پائیزی ترین ویرانی یک دل،
میان غصه ای از جنس بغض کوچک یک ابر
نمی دانم چرا؟؟
شاید به رسم عادت پروانگی مان باز
برای شادی و خوشبختی باغ قشنگ آرزوهایت
دعا کردم...
![]()
غزل جان
دوست دارم
تا همیشه...
![]()
یکی آمد که دنیایش شروعی تازه در من بود
پر از احساس موسیقی، شبیه لحن سوسن بود
ردیف آرزوهایش کمی تا قسمتی ابری
نگاه ساده اش اما، همیشه صاف و روشن بود
حریم پاک مریم را به کرکس ها نمی بخشید
برایش ناز سنجاقک، همیشه سهم لادن بود
به زخم گل نمی خندید، مهتابی تر از شب بود
همیشه بود، و می آمد ولی از جنس رفتن بود
شبی در شعر من گم شد، کسی که با غزل آمد
همان عزیزی که دنیایش شروعی تازه در من بود
شبی در عالم مستی نشستم گریه ها کردم
برای این دل خسته شبی تا صبح دعا کردم
دعا کردم که مهرش برود از دل من
ولی آهسته می گفتم ، خدایا اشتباه کردم
دوست دارم غزل جان ![]()
تا همیشه...
![]()
با سیم ناز مژه هات، یه عمره گیتار می زنم
نگاهتو کوک نکنی، من خودمو دارمی زنم
چشمات اگه رو پنجرم، طرح ستاره نزنند
دست خودم نیست دلمو، به درودیوارمی زنم
تواگه نباشی من مثل، اون پسرکی که گمشده
گوشه ی کوچه می شینم، ازغم تو زارمی زنم
![]()
![]()
![]()
با خوندن مطلبت، دلم پرید، چشام نم بارون گرفت. و خودم موندم و یه دل غریب.
اون روزی که اومدی و با آب و تاب راجع به یاری واسم گفتی که دلم بهم گفت خدای تنهاییاشه، و باید برم و تنها بشم، تلخ ترین لحظه های زندگی هم واسم معنی پیدا کرد.
اگه یادت باشه، بهت میگفتم زندگی تلخی نداره و همش شادیه. اما...
الان میدونم خوشبختی. و همین واسه من بزرکترین خوشبختیه زندگیمه. همین که میدونم رو لبات موج خنده میشینه، تصور اون روزا میاد جلوی چشام. روزایی که اگه میشد، برمیگشتم و نمیزاشتم رد بشه.
الان کی گفته راهمون جدا شده؟ تو مثل همیشه تو قلب منی. و الان شاید بیشتر از همیشه فهمیدم که عاشقتم. یه لحظه از فکرم خارج نمیشی. و این نهایت دوستی و عشقه. شاید نرسیدن دلیل موندگاریه. همش منتظر یه لحظه هستم. و اون لحظه ایه که یه بار دیگه تورو ببینم. چیزی که ازت خواستم، اما یه موقعی ازم دریغش کردی به بهانه ی اینکه از یادت یا از یادم بری. اما ثابت کردم که
ندیدن دلیل از یاد بردن نیست...
همیشه تو قلبمی. و مثل همیشه که بهت قول دادم، تنهات نمیزارم. من همیشه باهاتم
دوست دارم غزل من
تا همیشه...
![]()
داشتم وبلاگو از اول میخوندم تنها متنی که دوست داشتم باز تکرار بشه این بود...
یادمه یه روز قلبهای ما فقط واسه هم میتپید...اون روز با تمام
وجود تو چشات نگاه کردم و گفتم دیگرون میخوان راه ما از هم
جدا باشه...با تمام وجود با نگام التماست کردم...انتظار داشتم یه
کلمه بگی من جای اون راه تو میشم...چند بار تکرار کردم باز
چیزی نگفتی...حتی قسم عزیز ترینمو دادی که برم با اون... تو
نگام تمنا موج زد ندیدی...التماس بود ندیدی...زجر بود ندیدی... به
خودم گفتم غزل چت شده داره از دلش دورت میکنه ... با خودم
گفتم غزل اگه میخواستت قسمت نمیداد که بری تلاش میکرد که
بمونی...تنها آرزوم این بود که آیندم با تو کامل بشه اما گفتی
برو...راحت تو چشام زل زدی گفتی برو...میدونستی اگه جونتو
قسم بدی میرم پس قسم دادی...یادته تو اون کوچه چقدر اشک
ریختم...گوله گوله مثل ابر بهار اما ندیدی واسه چیه...نخواستی
ببینی...این حرفی بود که توی اشکام بود...همین...دوستت دارم
پرهامم
آخه میدونی این متن نتها متنی بود که با تمام وجود نوشتم حتی به این فکر نکردم که شاید غرورم خرد بشه
آره پرهام من عاشقت بودم یه عاشق واقعی ...عاشقی که تو رو فقط واسه خودت و مهربونیات خواستم...هیچ انتظاری هم ازت نداشتم فقط دوست داشتم باشی... میبینی که هنوز فراموشت نکردم...هنوزم زندگیم بوی تورو داره...الانم نتها دلخوشیم اینه که تو شادی و داری به موفقیتهات میرسی...اما ای کاش راهمون یکی بود...فکرشو بکن یه دوستی ساده توی چت ،یه حس غریب و زیبا،یه عشق ساده، یه دوستی سالم به کجا رسید... به جایی که من و تو فرسنگها از هم دوریم و تنها به شنیدن صدات دلخوشم و پیامهایی که توی خلوتگه تنهاییمون مینویسی ...یادته توی پست اول نوشتیم اینجا باید فقط پر از صدای شادی دلها باشه؟اما اون شادی چی شد..؟ اون دلا کجا رفتن...کی گفت من و تو ما نشیم...خیلی داغونم ...خیلی...همش خاطراتت عذابم میده...کاش به قسمت اهمیت نمیدادم...کاش یه ذره کمتر دوستت داشتم که به قسمت اهمیت ندم...دیگه نمیتونم بنویسم...قول بده همیشه مواظب خودت باشی. پرهامم دوستت دارم
ای کاش زبان نگاهم را می دانستی
و با این همه سکوت
مرا به خاموشی متهم نمی کردی
کاش می دانستی من همیشه
با زبان چشمانم با تو سخن می گویم
چشمانی که از ندیدنت
سیل ها دارند برای جاری ساختن
سخن ها دارند برای گفتن
غزل ها دارند برای از تو سرودن و
دوستی ها دارند برای از تو فریاد کردن
کاش می دانستی که من تو را
دوستت دارم
دوستت دارم...
![]()
خیلی وقته صداتو نشنیدم.بدون به این نشنیدن یا ندیدن عادت نکردم. کاش ثانیه ها کمی به عقب بر میگشت و من میتوانستم دوباره زندگی را لمس کنم آری زندگی برای من جز در دستان مهربانت چیز دیگری نبود.فقط خدا میدونه که چقدر دلم برات تنگ شده. همیشه به یادتم و مطمئنم که خوشبختی دوستت دارم تا همیشه و تا زمانی که یادت در خاطرم هست
دوستت دارم
با تمام دلتنگی
با دلی ساده
پر از عشق
و زیبا شده با تصویر زیبایت
ای عشق
...
دوستت دارم
میشود در پس دیوار نگاه
آسمانت را دید
میشود با دل لبریز ز شوق خنده هایت را چید
میشود با دل پر خون و خموش
شوق بازآمدنت را به ویرانه دلهای کبوتر ها برد
میشود با گذر از مستی ها
باز آرام گرفت
میشود با گذر از تو و عبور از همه هستی ها
شمعی روشن کرد... و به پروانه ی دیوانه بیاموخت که او
نیست آن عاشق وابسته به هیچ
منم آن عاشق وابسته به هیچ
آری من
دوستت دارم ![]()
هر چند که دلتنگ تر از تنگ بلورم
با کوه غمت سنگ تر از سنگ صبورم
اندوه من انبوه تر از دامن الوند
بشکوه تر از کوه دماوند غرورم
یک عمر پریشانی دل بسته به مویی است
تنها سر مویی ز سر موی تو دورم
ای عشق به شوق تو گذر می کنم از خویش
تو قاف قرار من و من عین عبورم
بگذار به بالای بلند تو ببالم
کز تیره ی نیلوفرم و تشنه ی نورم
دوست دارم غزلم....
توی سرمای زمستون
رو بخار پشت شیشه
اسمتو نوشتم اما
می دونم بی تو نمیشه
می دونم که با تو بودن
یه هوای دیگه داره
این دل عاشق و تنها
طاقت دوری نداره
همه ی شعرامو خوندم
که تو برگردی دوباره
آخه این دلم به جز تو
هیچ کسی رو دوست نداره
کاش می شد خاطره هامون
دوباره مثل همیشه
تازه شن تو فصل سرما
رو بخار پشت شیشه
هنوزم دلخوش و شادم
به شمردن دقایق
که یه روز بیای کنارم
اینه آرزوی عاشق
دوست دارم...
![]()
دوستت دارم چون تنهاترين ستاره زندگي مني
دوستت دارم چون تنهاترين مصراع شعر مني
دوستت دارم چون تنهاترين فکر تنهايي مني
دوستت دارم چون زيباترين لحظات زندگي مني
دوستت دارم چون زيباترين روياي خواب مني
دوستت دارم چون زيباترين خاطرات مني
دوستت دارم چون به يک نگاه عشق مني
غزل جان ![]()
دوست دارم...
کاش اينجا بودي
کاش در باغچه سبز دل من مي ماندي
کاش شعر غم من را
ز افق هاي غريب نگهم مي خواندي
کاش اينجا بودي
کاش گلهاي فراق تو گهي مي پژمرد
کاش گنجشک دلت
در غم من مي آزرد
و جدايي مي مرد
کاش اينجا بودي
کاش اينجا بودي
غزل جان ![]()
دوست دارم
تا همیشه...
جهانم زیباست ٬
جامه ام دیباست ،
دیده ام بیناست ،
زبانم گویاست ،
قفسم هم از طلاست ،
بر این ارزد که دلم تنهاست ؟
تو نشنیدی صدات کردم
نمی دیدی نگات کردم
ازت خواستم نفهمیدی
چی می خواستم نپرسیدی
تو دنیای خودت بودی و می رفتی
تو دائم زیر لب چیزی رو می گفتی
تو روی آسمون ها در سفر بودی
همش آشفته و آسیمه سر بودی
حالا از من می پرسی من کجا بودم
مگه یک لحظه من از تو جدا بودم
تو که عزم دیار عشق و کردی
که تا عاشق نشد دل برنگردی
تو که نا مهربونی پرپرت کرد
گل عشق و ولی پر پر نکردی
چرا از گذر سینه ی ما گذر نکردی
چرا این عاشق آشفته رو خبر نکردی
--------------------------------
نمی دونم چرا این شعر
.....................
آه خداي من ؛
دلم گرفته است، خسته ام، خيلي خسته ام. دلم ميخواست كاش ميشد چشمانم را ببندم و به خواب روم، خوابي عميق تا مدتي طولاني، تا آن هنگام كه او كه مي بايد از راه رسد و مرا بيدار كند. واي خداي من؛ دلم تنگ است، دلم تنگ است؛ دلم تنگ است براي او كه همه اميد زندگي ام است. دلم تنگ است براي او كه همه انگيزه ام براي زيستن است. دلم تنگ است براي او كه بهترين و زيباترين بهانه من براي زنده بودن است. دلم تنگ است براي او كه وجودش همه اميد و انرژي براي اين تن خسته است. دلم تنگ است براي او كه نواي گرمش و كلام دل نشينش آرامش بخش وجودم است. دلم تنگ است براي او كه گويي با هر نفسش روحي تازه در اين كالبد خسته دميده ميشود. دلم تنگ است براي او كه باران احساسش اين وجودبي رمق راهميشه جان تازه ميبخشد. دلم تنگ است براي او كه وجودم وقلب شكسته ام تشنه احساسات پاك اوست. خداي من ؛ دلم تنگ است براي آن فرشته مهربانت؛ همان فرشته خوش قلبي كه تو او و عشق پاكش را به اين حقير هديه كردي. همان فرشته پاك و مطهري كه براي سعادت و خوشبختي من فرستادي. آري، دلم برايت تنگ است، اي همه هستي ام، اي همه نيازم و اي همه اميد زندگي ام.
اگه عمرم یه نفس بود
واسه دیدار تو بس بود
آخه عاشق تو بودم
نبودم؟
اگه دیر به تو رسیدم
اگه آخرش بریدم
ولی آرزومو دیدم
ندیدم؟
از خدا چیزی نخاستم
جز یه عشق یادگاری
پیشکش دلت که روزی
بتونی تنهام بزاری
از تو هم چیزی نخاستم
که به فکر من نباشی
میدونی، دلم نیومد
پای عشق من فدا شی
اگه قسمتم نبودی
ولی فرصتم که دادی
این دو روز آخر عمری
با تو باشم
وقتی این شعرو میخونی
که تو دنیای تو نیستم
آرزوم بوده که با تو
آشنا شم ...
غزلم ![]()
دوست دارم
تا همیشه...
غزل
تو مرا می فهمی
من تورا می خواهم
و همین ساده ترین قصه یک انسان است
تو مرا می خوانی
من تو را ناب ترین شعر زمان می دانم
و تو هم می دانی
تا ابد در دل من می مانی
از تو گفتن کار هر کس نیست ای زیبا غزل
از برای گفتنت باید که مولانا شوم
غزل جان![]()
دوست دارم
تا همیشه...
لحظه ها رو با تو بودن.در نگاه تو شكفتن
حس عشق و در تو ديدن.مثل روياي تو خوابِ
با تو رفتن با تو موندن.مثل قصه تو رو خوندن
تا هميشه تو رو خواستن مثل تشنگي ِ آبِ
اگه چشمات منو مي خواست. تو نگاه تو مي مردم
اگه دستات مال من بود.جون به دستات مي سپردم
اگه اسمم رو مي خوندي.ديگه از ياد نمي بردم
اگه با من تو مي موندي. همه دنيا رو مي بردم
بي تو اما سر سپردن.بي تو و عشق تو بودن
تو غبار جاده موندن.بي تو خوبِ من محاله
بي تو حتي زنده بودن.بي هدف نفس كشيدن
تا ابد تو رو نديدن.واسه من رنج و عذابِ
اگه چشمات منو مي خواست .تو نگاه تو مي مردم
توي آسمون عشقم غير تو پرنده ايي نيست
روي خاموشي لبهام جز تو اسم ديگه ايي نيست
توي قلب من عزيزم هيچ كسي جايي نداره
دل عاشقم بجز تو هيچ كسي رو دوست نداره
غزل جان ![]()
دوست دارم
تا همیشه
سلام...
بی مقدمه...
همه چیز تقصیر من بود. همه چیز. منو ببخش.
کاشکی میشد همه ی آدما به آرزوهاشون برسن...
اما ای روزگار...
...
کاشکی میشد با همدیگه
سوار قایق میشدیم
دور از نگاه آدما
هر دومون عاشق میشدیم
کاش آسمون با وسعتش
تو دستامون جا می گرفت
گلای سرخ دلمون
کاش بوی دریا می گرفت
کاشکی یه ماهی قشنگ
برای ما فال می گرفت
برامون از فرشته ها
امانتی بال میگرفت...
آرزومند آرزوهات
غزل جان
دوست دارم
تا همیشه
...
به راستي چقدرسخت است
خندان نگه داشتن لب ها در زمان گريستن قلب ها
و تظاهر به خوشحالي در اوج غمگيني
و چه دشوار و طاقت فرساست گذراندن روزهايي تنهايي و بي ياوري
درحالي که تظاهر مي کني هيچ چيز برايت اهميت ندارد
اما چه شيرين است درخاموشي وتنهايي به حال خود گريستن
و باز هم نفرين به تو اي سرنوشت.
.. دلم تنگ است دلم اندازه حجم قفس تنگ است سکوت از کوچه لبريز است
صدايم خيس و باراني است نمي دانم چرا در قلب من پاييز طولاني است.......
نفسم دوستت دارم حتی اگر با تو نباشم
وقتي پر از سکوت شدي به ياد بيار کسي رو که به صدات
محتاجه.
وقتي دلت خواست از غصه بشکنه به ياد بيار کسي رو که توي
دلت يه کلبه ساخته.
وقتي چشمات تهي از تصويرم شد به ياد بيار کسي رو که حتي
توي عکسش بهت لبخند ميزنه.
وقتي به انگشتات نگاه کردي به ياد بيار کسي رو که دستاي
ظريفش لاي انگشتات گم ميشد.
وقتي شونه هات خسته شد به ياد بيار کسي رو که هق هق
گريش اونها رو مي لرزونه...
یادمه یه روز قلبهای ما فقط واسه هم میتپید...اون روز با تمام
وجود تو چشات نگاه کردم و گفتم دیگرون میخوان راه ما از هم
جدا باشه...با تمام وجود با نگام التماست کردم...انتظار داشتم یه
کلمه بگی من جای اون راه تو میشم...چند بار تکرار کردم باز
چیزی نگفتی...حتی قسم عزیز ترینمو دادی که برم با اون... تو
نگام تمنا موج زد ندیدی...التماس بود ندیدی...زجر بود ندیدی... به
خودم گفتم غزل چت شده داره از دلش دورت میکنه ... با خودم
گفتم غزل اگه میخواستت قسمت نمیداد که بری تلاش میکرد که
بمونی...تنها آرزوم این بود که آیندم با تو کامل بشه اما گفتی
برو...راحت تو چشام زل زدی گفتی برو...میدونستی اگه جونتو
قسم بدی میرم پس قسم دادی...یادته تو اون کوچه چقدر اشک
ریختم...گوله گوله مثل ابر بهار اما ندیدی واسه چیه...نخواستی
ببینی...این حرفی بود که توی اشکام بود...همین...دوستت دارم
پرهامم
زیباترین تصویری که در زندگیم دیدم
نگاه عاشقانه
و معصومانه تو بود...
زیباترین سخنی که شنیدم
سکوت دوست داشتنی
تو بود...
پرهامم دوستت دارم تا همیشه
زیباترین احساسم
بیان دوست داشتنت بود.....
زیباترین انتظار زندگی ام
حسرت
دیدار تو بود....
زیباترین لحظه زندگیم
لحظه
با تو بودن بود...
زیباترین هدیه عمرم محبت تو بود...
و زیباترین اعترافم
عشق تو بود....
پرهامم دوستت دارم تا همیشه
به تو ای دوست سلام
دل صافت نفس سرد مرا آتش زد
کام تو نوش و دلت گلگون باد
قدری از خویش بگویم که مرا بشناسی
روزگاریست که هم صحبت من تنهاییست
یار دیرینه من درد و غم رسواییست
عقل و هوشم همه مدهوش وجودی نیکوست
ولی افسوس که روحم به تنم زندانیست...
چه کنم با غم خویش؟
گه گهی بغض دلم می ترکد
دل تنگم زعطش میسوزد
شانه ای می خواهم
که گذارم سر خود بر رویش
و کنم گریه که شاید کمی آرام شوم
ولی افسوس که نیست !
کاش میشد که من از عشق حذر می کردم
یا که با زندگی سوخته سر می کردم
ای که قلبم بشکستی و دلم بربودی
زچه رو این دل بشکسته به غم آلودی؟
من غافل که به تو هیچ جفا ننمودم
بکن آگه که کدامین ره کج پیمودم
ای فلک ننگ به توخنجرت ازپشت زدی
به کدامین گنه آخرتو به من مشت زدی؟
آه ای دوست که دیگر رمقی درمن نیست
تو بگو داغتر از آتش غم دیگر چیست؟
من که خاکسترم اکنون و نماندم آتش
دیگر ای بادصبا دست زبختم بردار
خبر از یار نیار
دل من خاک شد و دوش به بادش دادم
مگر این غم زسرم دور شود
ولی انگار نشد
بگو ای دوست چرا دور نشد؟
غزل جان ![]()
دوست دارم
تا همیشه ...
خیال نکن که بی خیال از تو و روزگارتم ....
به فکرتم....
به یادتم....
زنده به انتظارتم ...
اگر بدانم...
که درخواب تو را بیشتر خواهم دید
برای همیشه دیدن تو
هرگز بیدار نمی شوم
اگر بدانم...
که مردگان تو را بیشتر خواهند دید
برای همیشه دیدن تو
قید زنده بودن راخواهم زد...
غزل جان ![]()
دوست دارم
تا همیشه....
من اگر اشک به دادم نرسد، مي شکنم
اگر از ياد تو يادي نکنم، مي شکنم
بر لب کلبه ي محصور وجود،
من در اين خلوت خاموش سکوت،
اگر از ياد تو يادي نکنم، مي شکنم
اگر از هجر تو آهي نکشم،
تک و تنها،
مي شکنم
به خدا مي شکنم
غزل جان![]()
دوست دارم
با تمام وجود...
شبی از پشت یک تاریکی غمناک و بارانی
تو را با لهجه گلهای نیلوفری صدا کردم.
تمام شب برای با طراوت ماندن باغ قشنگ آرزوهایت
دعا کردم .
پس از یک جستجوی نقره ای در کوچه های آبی احساس
تو را از بین گلهایی که در تنهاییم روئید
با حسرت جدا کردم ...
سلام بر تو ای نیلوفر زیبای من وقتی که در شاخ شاخ نگاهم پرنده های غریب اشک لانه کردند موقعی که بهار صبح کوفته و کوبیده سر به درگاه خاکین قلبم سائید انگاه بود که در خود احساس یاس و نا امیدی داشتم در تجسس مونسی بودم که ناگهان نسیمی وزید و پرده های پنجرهی قلبم را کنار زد و عطر آیین عشق را به خاکروبه های دیواره قلبم رساند. آنگاه بود که تو آمدی و مرا از کسالت رهائی دادی .پس ای عشق ای غریبه امروز با صبر و متانت به تو میفهمانم که... دوستت دارم. - - - - - - نشستم گریه کردم ... واسه دل خودم ... واسه دل تو ... واسه غصه ی پاییز ... واسه تنهایی میخک توی دفتر شعرم ... واسه سربلندی کاج تو زمستون ... واسه پروانه که سوخت ... واسه شمعی که اب شد تا از قطره هاش یاد بگیرند که سوختن یک طرفه هم میتونه باش - - - - - - یك شب از آبی چشمان تو باران بارید آسمان دل من اشك فراوان بارید نظم باران نگاه تو پس از یك رویا رفت و آشفته ترین برف زمستان بارید من نشستم كه تو در خاطره ام بنشینی و نشستی تو و یك ابر گلستان بارید آسمان دل من صاف تر از آینه است با نگاه تو هم از آینه باران بارید یك شب از دفتر چشمان تو خواهم پرسید. - - - - - - دوست داشتن او اگر گناه است من در قعر جهنمم - - - -
غزل جان
دوست دارم
تا همیشه
...

سلام به همه...
![]()
![]()
![]()
![]()
سال نو مبارک ![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
یک شاخه رز سفید تقدیم تو باد
رقصیدن شاخ بید تقدیم تو باد
تنها دل ساده ایست دارایی ما
آنهم شب عید تقدیم تو باد
امیدواریم سال خوب و شادی واسه ی همتون باشه
و
همه به آرزوهاشون برسن
آرزومند آرزوهاتون ![]()
غزل و پرهام
![]()
فعل رفت را صرف کن!...
رفتم
رفتي
رفت..
ساکت ميشوم ميخندم !...
ولي خنده ام تلخ ميشود،...
استاد داد ميزند خوب بعد ادامه بده و من ميگويم:
رفت...
رفت...
رفت رفت...
و دلم شکست،
غم رو دلم نشست،
رفت شاديم بمرد،
شور از دلم ببرد ،...
رفت ..رفت ..رفت...
و من ميخندم و ميگويم...
خنده تلخ من از گريه غم انگيز تر است ...
کارم از گريه گذشته است به آن ميخندم
غزل جان
باتمام وجودم
دوست دارم
...
اینو بدون که پرهامت
همیشه
به یادته
و قلب کوچیکش
واسه تو میزنه
![]()
شب شده ساکته دوباره خونه
میگرده دل دنبال یه بهونه
میگرده باز گنجه ی خاطراتو
پی یه حرفه ناب عاشقونه
عکس تو رو باز میذاره روبه روش
که تا ته شب واسه تو بخونه
دلم تو التهابه که چه جوری
قدر چشای نازتو بدونه
تو عصری که قحطی عطر یاسه
اما به جاش دوست دارم گرونه
کافیه که اسم تو رو بیارم
تا حس شعرم بزنه جوونه
من نمیتونم بگم اندازشو
اینو فقط شاید خدا بدونه
محاله که اسم تو رو ندونن
برو سوال کن از گلای پونه
اگه بخوان خیلی کم از تو بگن
میگن اونی که خیلی مهربونه
مهم ولی تویی که اسم نازت با من یه جایی پشت آسمونه
اونا نمیدونن ستارهامون دوتاست ولی توی یه کهکشونه
غزل جان![]()
تو را به جای همه ی کسانی که نشناخته ام دوست می دارم
تو را به جای همه ی روزگارانی که نمی زیسته ام دوست می دارم
برای خاطر عطر نان گرم...
و برفی که آب می شود...
و برای خاطر نخستین گناه...
تو را به خاطر دوست داشتن دوست میدارم
تو را بجای همه کسانی که دوست نمی دارم دوست می دارم ......
گل قشنگم همیشه وقتی بچه های خیابونی رو دیدی یاد من باش چون خیلی دلم واسشون میسوزه...
روی يك جدولِ بسته ، یه پسربچه نشسته
گُلای سُرخُ گرفته توی انگشتای بسته
گل فروشِ کوچکِ ما، شبا زخماشُ شمرده
همهی آرزوهاشُ بادِ دزدِ کوچه بُرده
اگرم با گشنگیهاش شبُ تا صبح سر آورده
سر رسیدنِ بهارُ كسی یادش نیاورده
آی خانم گل! آی آقا ! گُل !
اولین بهار من ! گُل !
آی خانم گل! آی آقا ! گُل !
آخرین بهار من ! گُل !
آدما تو فكرِ عیدن ، فكرِ یک ماهی سفیدن
اونا از تو خونههاشون ، انگار هیچی نشنیدن
دیگه شب از راه رسیده ، غنچهی غروبُ چیده
از پسر بچهی خسته هیچكی یه گُل نخریده
پُلِ عابرِ پیاده اما جای اَمنِ خوابه
رو لبِ اون پسر اما یک سوالِ بیجوابه:
«ـ ای خدا! ای خدا! چرا نمیشه این گُلا یه لُقمه نون شه ؟
جای خوابِ من رو ابرا ، روی بامِ آسمون شه ؟
چرا سوسوی ستاره، تو شبِ من نمیمونه ؟
قدرِ این گُلای سُرخُ چرا هیچ کس نمیدونه ؟»
آی خانم گل! آی آقا ! گُل !
اولین بهار من ! گُل !
آی خانم گل! آی آقا ! گُل !
آخرین بهار من ! گُل !
صُب شده اونورِ شیشه ، پسرك بیدار نمیشه
انگاری تمامِ عمرش توی خواب بوده همیشه
گُلای مُردهی پَرپَر ، روی پُل ریخته كنارش
خیره موندن به خیابون اون چشای بیقرارش
چشمِ بچههای کوچه اما بازم زیرِ بارون
تو مرخصیِ عیده ، پاسبون این خیابون
چشمِ بچههای کوچه اما بازم زیرِ بارون
کِی میشه از خواب بیدار شن آدمای این خیابون
آی خانم گل! آی آقا ! گُل !
اولین بهار من ! گُل !
آی خانم گل! آی آقا ! گُل !
آخرین بهار من ! گُل !
دلم واست تنگ شده....
کاشکی میشد با همدیگه سوار قایق میشدیم
دور از نگاه آدما هردومون عاشق میشدیم
کاش آسمون با وسعتش تو دستامون جا میگرفت
گلهای سرخ دلمون کاش بوی دریا میگرفت
کاشکی یه ماهی قشنگ برای ما فال میگرفت
برامون از فرشته ها امانتی بال میگرفت
...
من همیشه دل نوشته هاتو میخونم
و اینم بدون که همیشه تو قلب من جا داری
اگه بدونی چقدر دلم واست تنگ شده...
فکر میکنی که اینطوری من راحتم و آرامش دارم
اما...
به خدا یه لحظه آرامش ندارم
همیشه منتظرم که باز بتونم صداتو بشنوم
و ببینمت
خدا نکنه که تو توی زندگیت دردی داشته باشی
تورو خدا
جان پرهام
همیشه بخند
غزل جان ![]()
خیلی دوست دارم
عاشقانه
از ته دلم
دوست دارم
![]()